خرید بک لینک
قضاوتحسین من نازنینم عشق شیرینماحساس می کنم قضاوت شدمان هم از طرف کسی که نمی دانم چرا یک دفعه خیال کردم می تواند با من مهربان باشدبگذریمتو اگر روزی به دنیا آمدیبا همه مهربان باشحتی کسانی که تو را قضاوت می کنند.....+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 6:53  توسط ام الحسین  | 

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 11:50

ریحانه- دایی-تنهاییییییپسرک نداشته ام حسین مناین روز ها منتظر تولد ریحانه ایم دختر خاله زینبو منتظر اولین سالگرد تولد فاطمه دختر خاله زهرادایی معترض استکه چرا ما با این دو روجک شدیم 8 تاو او هنوز تنهاستبه من می گوید: آبجی خودت یک پسر بیار من از تنهایی در بیامو من در دلم تو را ناز می کنمتویی که نیستیتا هم من از تنهایی در بیایمهم دایی.....+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 7:1  توسط ام الحسین  | 

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 11:50

حسین
همین فقط خواستم صدایت کنم

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 11:50

آمدم نبودی

حال دلم اصلا خوب نیست خوب من حسین من
به یک مرخصی نیاز دارم
به یک روز بی همه کس و همه چیز که با خودم بروم بگردم
اما نمی شود
در دوران امتحانات بچه ها
وقتی هستم کسی مراجعه نمی کند
اما همین که بناشم یکی گلایه دارد که آمدم نبودی....

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:29 توسط ام الحسین |

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 1:59

یادش کردم
یاد آن روز ساعت 4 عصر بعد از اداره
چه یاد تلخی بود...

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 1:59

صفحه بندی